معنی مشکپاش
4 بازدید
[ مُ / مِ ] (نف مرکب) مشکپاشنده. مشکريز. مشکافشان. خوشبویکننده: چرخ سدابی از لبش دوش فقع گشاد و گفت اينْت نسيم مشکپاش اينْت فقاع شکّری. خاقانی. اکنون که ديدی آن سر زنجير مشکپاش زنجير میگسل که خرد حلقه بر در است. خاقانی. || از اسمای معشوق. (بهار عجم) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مشکپاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر