معنی مشکينکلاه
6 بازدید
[ مُ / مِ کُ ] (ص مرکب. اِ مرکب) مشکين کله. کلاه سياه. (برهان) (آنندراج). || معشوق کلاهسياه. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گيسوی خوبان. (برهان) (آنندراج). گيسوی معشوق. (ناظم الاطباء). || کاکل و زلف. (برهان) (آنندراج). کنايه از زلف. (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). زلف باشد. (فرهنگ رشيدی). || کنايه از انگور سياه يا مشکينرنگ: ز سرمستی انگور مشکينکلاه بر انگشت پيچيده زلف سياه. نظامی (اقبالنامه چ وحيد ص234).
کلمات همقافیه با «مشکينکلاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر