معنی مشکوه
5 بازدید
[ مِ کاتْ ] (ع اِ) (از «شکی») مشکاه. (ناظم الاطباء). رسمالخطی از مشکاه بمعنی چراغدان: {/Bاَللََّهُ نُورُ اَلسَّمََاوََاتِ وَ اَلْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکََاهٍ فِيهََا مِصْبََاحٌ ... 1-1024:35/}(قرآن 24/35). هرچه جز نورالسموات از خدای آن عزل کن گر تو را مشکوه دل روشن شد از مصباح لا. خاقانی (ديوان چ سجادی ص1). وآنکه زين قنديل کم مشکوه ماست نور را در مرتبت ترتيبهاست. مولوی (مثنوی چ خاور ص91). چشمشان مشکوه دان دلْشان زجاج تافته بر عرش و افلاک اين سراج. مولوی (مثنوی ايضاً ص397). رجوع به مشکاه شود.
کلمات همقافیه با «مشکوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر