معنی مشکوفی
15 بازدید
[ مُ ] (اِ) در کشفاللغات نام حلوايی که بادام را سوده با شکر پزند و از جوهر لفظ مستفاد ميشود که مشک را در آن دخلی باشد. و آن را مشکوفه هم گويند. (بهار عجم) (آنندراج): اندوه مخور بسحاق از چربی مشکوفی شايد که چو وابينی خير تو در آن باشد. بسحاق (از حاشيهٔ برهان چ معين). باز صابونی و مشکوفی و سنبوسهٔ نغز حلقهچی باشد و ماقوت پر از مشک تتار. بسحاق اطعمه. ديگر از کون زبانم ميچکد فوقی نبات شعر چون مشکوفيم صد خنده بر حلوا زدهست. ملا فوقی يزدی (از آنندراج). رجوع به مشکوفه شود.
کلمات همقافیه با «مشکوفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر