معنی مشکنقاب
5 بازدید
[ مُ / مِ نِ ] (ص مرکب) زنی که روی خود را از نقاب سياه پوشانيده باشد. (ناظم الاطباء). || مشکفشان. از اسمای معشوق است۲. (آنندراج): نماز شام که در شب نقاب بست بمشک۳رسيد نزد من آن ماهروی مشکنقاب. امير معزی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «مشکنقاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر