معنی واژه مشکلات
5 بازدید
[ مُ کِ ] (ع ص، اِ) چيزهای دشوار و سخت و پيچدار و مغلق. (ناظم الاطباء). جِ مشکل: در مشکلات محمودی و مسعودی و مودودی (ره) رجوع با وی ميکنند. (تاريخ بيهقی چ اديب ص286). وگر بپرسی از اين مشکلات مر ما را به پيش حملهٔ تو پای سخت بفشاريم. ناصرخسرو. هر کجا تابم ز مشکاتت دمی حل شد آنجا مشکلات عالمی.مولوی. ديدار تو حل مشکلات است صبر از تو خلاف ممکنات است.سعدی. مشکلات دهر را فکر حکيم آسان نکرد خيز تا ما مشکلات دهر را آسان کنيم. ؟ (از يادداشت مؤلف).