معنی مشک‌فشان

معنی مشک‌فشان

4 بازدید
[ مُ / مُ فَ ] (نف مرکب) آنکه‌ مشک می‌افشاند و پراکنده می‌کند. (ناظم‌ الاطباء). فشانندهٔ مشک و عطرآگين‌سازنده. خوشبوی. معطر: در مجلس عشرت ز لطيفی و ظريفی‌ خورشيد شکرپاش و مه مشک‌فشان اوست. سنائی (ديوان چ مدرس رضوی ص‌771). مشک‌بيد از درخت عود نشان‌ گاه کافور و گاه مشک‌فشان.نظامی. آمد آن ماه آفتاب‌نشان‌ در بر افکنده زلف مشک‌فشان.نظامی. نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد عالم پير دگرباره جوان خواهد شد.حافظ. - مشک‌فشان از فقاع‌۱؛ کنايه از شخصی‌ است که در وقت حرف زدن بوی خوش از دهانش برآيد. (برهان) (از ناظم الاطباء). شخصی که در حرف زدن بوی خوش از دهانش آيد۲. (انجمن آرا پيرايش دوم). - || کسی که خلق خوش داشته باشد. (انجمن آرا پيرايش دوم). رجوع به ترکيب‌ «مشک‌فروش از قفا» شود. || مشک‌نقاب. از اسماء معشوق است. (آنندراج). و رجوع به مشک‌نقاب شود.

کلمات هم‌قافیه با «مشک‌فشان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید