معنی مشکبيز
5 بازدید
[ مُ / مِ ] (نف مرکب) مشکافشان. مشکبيزنده. غربالکنندهٔ مشک. کنايه از هر چيز خوب با رائحهٔ مطبوع: بزان بادش از زلفک مشکبيز همه ره چو از نافه بگشاده زيز. اسدی (گرشاسبنامه چ حبيب يغمايی ص224). به تو خوشدل دماغ مشکبيزم ز تو روشن چراغ صبحخيزم.نظامی. شده گرم از نسيم مشکبيزش دماغ نرگس بيمارخيزش.نظامی. عبير ارزان ز جعد مشکبيزش شکر قربان ز لعل شهدخيزش.نظامی. پيوند روح ميکند اين باد مشکبيز نزديک نوبت سحر است ای نديم خيز. سعدی.
کلمات همقافیه با «مشکبيز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «يز» برای سرودن شعر