معنی مشکبوی

معنی مشکبوی

4 بازدید
[ مُ / مِ ] (ص مرکب) مشکبو. هر چيز معطر و خوشبوی. (ناظم الاطباء). هر چيز که چون مشک خوشبوی باشد. مشک‌آگين‌: ناديده هيچ مشک و همه‌ساله مشکبوی‌ ناکرده هيچ لعل و همه‌ساله لعل‌فام.کسائی. سر مشکبويش به دام آورم‌ لبش بر لب پور سام آورم.فردوسی. {P(1) -بسيرا و کمه و فاروق، شهرکی است بر سرراه شيراز به يزد و سومين منزل از شيراز به يزد کمه است. رجوع به فارسنامهٔ ابن‌البلخی ص‌164 و نزههالقلوب ج‌3 ص‌135 و بسيرا شود. P}{P(2) -روذ راور. و رجوع به لباب‌الانساب جزءاول ص‌470 شود. P}&{$20963$}يکی زرد پيراهن مشکبوی‌ بپوشيد و گلنارگون کرد روی.فردوسی. غلامی سمن‌پيکر و مشکبوی‌ به خوان پدر مهربان شد بدوی. فردوسی (شاهنامه چ بروخيم ص‌2372). آمد آن مشکبوی مشکين‌موی‌ آمد آن خوبروی ماه‌عذار.فرخی. ميی به دست من اندر چو مشکبوی گلاب‌ بتی به پيش من اندر چو تازه‌روی بهار. فرخی. باغ گردد گل‌پرست و راغ گردد لاله‌گون‌ باد گردد مشکبوی و ابر مرواريدبار.فرخی. نالهٔ بلبل سحرگاهان و باد مشکبوی‌ مردم سرمست را کاليوه و شيدا کند. منوچهری. فروکشيد گل زرد، روی‌بند از روی‌ برآوريد گل مشکبوی سر ز تراس. منوچهری. نسترن مشکبوی مشک‌فروش آمده‌ست‌ سيمش در گردن است مشکش در آستين. منوچهری. وز چوب خشک درّ فروبارد درّی که مشکبوی کند صحرا.ناصرخسرو. بفرمود تا چادری نزد اوی‌ ببردند هم زآن گل مشکبوی.اسدی. بنفشه سر آورده زی مشکبوی‌ شده ياسمن انجمن گرد اوی.اسدی. ای اميری که شمهٔ خلقت‌ بهمه خلق مشکبوی رود.سوزنی. سروقد ماهروی، لاله‌رخ و مشکبوی‌ چنگ‌زن و باده‌نوش، رقص‌کن و شعرخوان. خاقانی. شام ديلم گله‌۱ که چاکر توست‌ مشکبو از کيائی در توست. نظامی (هفت‌پيکر چ وحيد ص‌29). ليلی می مشکبوی در دست‌ مجنون نه ز می ز بوی می مست.نظامی. ساقی می مشکبوی بردار بند از من چاره‌جوی بردار.نظامی. چو از خانه بيرون فرستی به کوی‌ در و درگهت را کند مشکبوی.نظامی. باغ بنفشه و سمن بوی ندارد ای صبا غاليه‌ای بسای از آن طرهٔ مشکبوی او. سعدی. از عنبر و بنفشهٔ تر بر سر آمده‌ست‌ آن موی مشکبوی که در پای هشته‌ای. سعدی. خاک سبزآرنگ و باد گلفشان و آب خوش‌ ابر مرواريدباران و هوای مشکبوست.سعدی. بيار زآن می گلرنگ مشکبو جامی‌ شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز. حافظ. صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داری‌ به يادگار بمانی که بوی او داری.حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «مشکبوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید