معنی مشکآلود
5 بازدید
[ مُ / مِ ] (نمف مرکب) مشکآلوده. مشکاندود. آلوده به مشک. مشکآگين. معطر: يعنی امسال از سر بالين پاک مصطفی خاک مشکآلود بهر حرز جان آوردهام. خاقانی. باد مشکآلود گويی سيب تر بر آتش است کاندر او قدری گلاب اصفهان افشاندهاند. خاقانی. دست بردش به سيب مشکآلود چند نوبت گرفت شفتالود.سعدی.
کلمات همقافیه با «مشکآلود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر