معنی مشوکه
4 بازدید
[ مُشْ وِ کَ ] (ع ص) مشوک. بسيارخار. (ناظم الاطباء): شجره مشوکه؛ درخت بسيارخار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). || ارض مشوکه؛ زمين خارناک و آن زمين که درخت خار روياند. (از منتهی الارب) (از آنندراج). زمين خارناک و زمين خار بسيار رويانده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشوکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر