معنی مشوه
6 بازدید
[ مُ شَوْ وَهْ ] (ع ص) زشتروی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زشتگردانيده. عيبکردهشده. - مشوه کردن؛ زشت گرداندن. عيب کردن. - مشوه گرداندن، مشوه گردانيدن؛ مشوه کردن: ميخواهی که چهرهٔ آراستهٔ دولت و طرهٔ طرازندهٔ مملکت ما را مشوه و مشوش گردانی. (مرزباننامه ص198). || چشم بد رسيده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر