معنی مشوق
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) به آرزو آوردهشده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شائق. (آنندراج) (غياث): کشتئی اندر غروبی يا شروق که نه شايق ماند آنگه نه مشوق.مولوی. || عاشق. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مُ شَوْ وِ ] (ع ص) به آرزو درآورنده کسی را. (غياث) (آنندراج) (منتهی الارب). آنکه به آرزو و شوق آورد. (يادداشت مؤلف).[ مُ شَوْ وَ ] (ع ص) به آرزو درآوردهشده. (غياث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مشوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر