معنی مشوب
12 بازدید
[ مَ ] (ع ص) آميخته. (مجملاللغه). آميختهشده و مخلوط. (غياث) (آنندراج). مخلوط و ممزوج. (از اقرب الموارد). مخلوط. آميخته. بهآميغ. (يادداشت مؤلف): مشورت دارند سرپوشيده خوب در کنايت با غلطافکن مشوب. مولوی (مثنوی چ نيکلسن ج1 ص65). - ذهن کسی را مشوب کردن؛ خاطر و فکر او را پريشان و در هم ساختن و ذهنش را به ناراستی سوق دادن. مشتبه کردن ذهن او. - مشوب به اغراض، مشوب به غرض؛ آلودهٔ غرضها. (يادداشت مؤلف). - مشوب به ريا؛ مشوب به غرض. (يادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «مشوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر