معنی مشهود
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) حاضرشده. آنچه ديده شده و معاينه ميگردد. (ناظم الاطباء). نمايان. هويدا. پيدا. پديدار. روياروی ديدهشده. (يادداشت مؤلف). - مشهود شدن؛ معاينه شدن: گفتی که نعل بود در آتش نهاده ماه مشهود۱ شد چو شد زن دودافکن از برش. خاقانی. || آنچه بر او گواه شوند. (آنندراج). - جرم مشهود؛ جرمی که در مرئی و منظر مأمور کشف جرم يا جماعتی از مردم باشد و يا در حکم مشهود بودن باشد، مثل اينکه آثار جرم بعد از وقوع جرم ديده شود يا مجنیعليه بلافاصله پس از وقوع جرم کسی را بعنوان مرتکب معرفی کند. يا در زمان قريب به وقوع جرم آثار بارز جرم در تصرف متهم ديده شود يا تعلق آن آثار و اسباب به متهم محرز گردد يا متهم، زمان قريب به وقوع جرم قصد فرار داشته باشد يا در حال فرار يا فوراً دستگير شود. (فرهنگ حقوقی تأليف جعفری لنگرودی). - || جرمی است که پس از وقوع و يا به مقدار کمی پس از وقوع مورد اطلاع مراجع صلاحيتدار قرار گيرد. (فرهنگ حقوقی تأليف جعفری لنگرودی). - مشهودعليه؛ آنکه بر ضرر او شهادت داده ميشود. - مشهودله؛ آنکه به نفع او شهادت داده ميشود. || (اِ) روز جمعه و يا روز قيامت يا روز عرفه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). روز جمعه و يا روز عرفه و يا روز قيامت. قوله تعالی: {/Bوَ شََاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ1-485:3/}۲. شاهد روز جمعه و مشهود روز عرفه و يا شاهد روز عرفه و مشهود روز قيامت۳. (ناظم الاطباء). || نماز فجر. (يادداشت مؤلف). صلاهالفجر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مشهود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر