معنی مشنق
5 بازدید
[ مُ شَنْ نَ ] (ع ص) گوشت پارهپاره. (منتهی الارب) (آنندراج). مقطع. (از اقرب الموارد): لحم مشنق؛ گوشتی پارهکرده. (مهذبالأسماء). || خمير مقطع ماليده با زيت ترتيب داده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). خمير قطعهقطعهکردهٔ با روغن زيتون ماليده. (ناظم الاطباء).[ مَ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شرفخانه در بخش شبستر شهرستان تبريز که 113 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافيائی ايران ج4).
کلمات همقافیه با «مشنق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نق» برای سرودن شعر