معنی مشنف
6 بازدید
[ مُ شَنْ نَ ] (ع ص) زن گوشوارهنهاده. (آنندراج). آراستهشده با گوشواره. (ناظم الاطباء): او سکه و خطبه به القاب سلطان مشرف گردانيد و اسماع و آذان را باستماع آن مشنف. (جهانگشای جوينی).
کلمات همقافیه با «مشنف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نف» برای سرودن شعر