معنی مشمشی
11 بازدید
[ مِ مِ ] (ص نسبی) مانند مشمش. همچون مشمش به لون. به رنگ مشمش: ان المختار منه هو المشبع الصفره المقارب بالتشبه بالجلنار من الاحمر و بعده المشمشی. (الجماهر بيرونی ص74). و هناک معدن يعرف بناونولون جوهره مشمشی. (الجماهر بيرونی ص86). و رجوع به همان کتاب و مشمش شود.
کلمات همقافیه با «مشمشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر