معنی مشقت
15 بازدید
[ مَ شَقْ قَ ] (ع اِمص، اِ) سختی. دشواری. تعب. رنج. ج، مشقات. (يادداشت دهخدا). زحمت و مرارت و محنت و کفا و رنج و آزار و جهد و کوشش و درد و اندوه و آسيب و نکبت و مصيبت و سختی و بدبختی. (ناظم الاطباء): تنت گور است و پا الحد دلت تابوت و جان مرده فراغت روضهٔ خرم مشقت دوزخ نيران. ناصرخسرو. چه مضرت آن هم به احکام شريعت پيوندد و هم خواص و عوام امت در اين به رنج و مشقت کلی افتد. (کليله و دمنه). آنگاه بر زبان راند که اگر من در اين خدمت مشقتی تحمل کردم... (کليله و دمنه). سنگی گرانتر بتحمل مشقت فراوان از زمين بر کتف توان نهاد. (کليله و دمنه). ور او به راحت و من در مشقتم چه عجب که هم زمين بود آسوده و فلک دروا. خاقانی. مجنون ز مشقت جدايی کردی همه شب غزلسرايی.نظامی. مجنون مشقتآزموده دل کاشته و جگر دروده.نظامی. بمير تا برهی ای حسود کين رنجيست که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست. سعدی. يکی از صلحای لبنان... طهارت همی ساخت پايش لغزيد و به حوض درافتاد و به مشقت از آن جايگه رهائی يافت. (گلستان). نبينی که سختی به غايت رسيد مشقت به حد نهايت رسيد.(بوستان). دو برادر يکی خدمت سلطان کردی و ديگر بزور بازو نان خوردی. باری اين توانگر گفت درويش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی. (گلستان، کليات چ مصفا ص36).
کلمات همقافیه با «مشقت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر