معنی مشعلکش
4 بازدید
[ مَ عَ کُ ] (نف مرکب) مشعلکُشنده. خاموشکنندهٔ مشعل: چو کردی چراغ مرا نوردار ز من، باد مشعلکشان دور دار. نظامی (شرفنامهٔ چ وحيد ص 11). || صاحب غياث و آنندراج در ذيل «مشعلکشان» آرند: قومی است از کفار. گويند که ايشان مشعل را کشته به خانهٔ تاريکجامهٔ دختران انداخته به چند پسران امر کنند که هر يکی جامهای بردارد و صاحب آن جامه در نکاح او باشد.
کلمات همقافیه با «مشعلکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر