معنی مشعله

معنی مشعله

5 بازدید
[ مَ عَ لَ ] (ع اِ) مشعل. (منتهی الارب). مشعله‌دان. ج، مشاعل. (مهذب الاسماء). جايی که در آن آتش افروزند. (از اقرب‌ الموارد). و رجوع به مَشْعَله شود.
[ مُ عِ لَ ] (ع ص) مؤنث مُشعل. يقال: جراد مشعله و کتيبه۳ مشعله؛ أی متفرق. (منتهی الارب). کتيبه مشعله؛ سواران پراکنده‌ و متفرق. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). لشکری پراکنده. (مهذب الاسماء). و رجوع به‌ مُشْعِل شود.
[ مَ عَ لَ ] (ع اِ) مشعله. مشعل‌: يکيت مشعله بايد يکی دليل به راه‌ دليل خويش نبی گير و از خرد مشعل. ناصرخسرو (ديوان چ تقوی ص 249). چون نگيری سلسلهٔ داود را حجت اينک داشت پيشت مشعله. ناصرخسرو. بد توان از خلق متواری شدن پس برملا مشعله در دست و مشک اندر گريبان داشتن. سنائی. دست صبا برفروخت مشعلهٔ نوبهار مشعله‌داری گرفت کوکبهٔ شاخسار.خاقانی. در شب حيرت گناه، راه امان گم کند پيش بود عفو او مشعلهٔ اقتدار.خاقانی. به شب، هزار پسر جرعه ريخته به سرش بر به روز، مشعلهٔ تابناک داده به دستش. خاقانی. تا مگر مشغلهٔ پاسبان بنشيند و مشعلهٔ کاروانيان فروميرد. (سندبادنامه ص 220). بخت بيدار او تا چون مشعله همه اجزا چشم‌ کرده است، چشم حوادث در شبهای فترت‌ خيال فتنه به خواب نديده است. (سندبادنامه‌ ص 16). چون مشعله پيش بين موافق‌ چون صبح پسين منير و صادق.نظامی. ای مشعلهٔ نشاطجويان‌ صاحب‌رصد سرودگويان.نظامی. هزاران مشعله برشد همه مسجد منور شد بهشت و حوض کوثر شد پر از رضوان پر از حورا. مولوی (ديوان کبير ج 1 ص 46). مشعله‌ای برفروز مشغله‌ای پيش گير تا ببرند از سرت زحمت خواب و خمار. سعدی. مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشيد عشق‌ خرمن خاصان بسوخت خانقه عام رفت. سعدی. در دل سعدی است چراغ غمت‌ مشعله‌ای تا ابد افروخته.سعدی. - مشعلهٔ خاوری؛ کنايه از خورشيد جهان‌آراست. (برهان) (آنندراج) (انجمن‌ آرا). کنايه از آفتاب عالمتاب. (مجموعهٔ مترادفات ص 13). خورشيد. - مشعلهٔ روز؛ کنايه از خورشيد جهان‌آراست. (آنندراج) (انجمن آرا). کنايه از آفتاب عالمتاب. (مجموعهٔ مترادفات ص‌ 13). مشعلهٔ خاوری است که آفتاب عالتماب‌ باشد. (برهان). و رجوع به ترکيب قبل شود. - مشعلهٔ صبح؛ کنايه از خورشيد جهان‌آراست. (برهان) (آنندراج) (انجمن‌آرا). کنايه از آفتاب. (فرهنگ رشيدی): مشعلهٔ صبح تو بردی به شام‌ کاذب و صادق تو نهاديش نام.نظامی. - مشعلهٔ گيتی‌فروز؛ مشعلهٔ صبح است که‌ کنايه از آفتاب عالمتاب باشد. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). کنايه از آفتاب. (فرهنگ رشيدی) (مجموعهٔ مترادفات ص‌ 13). - || اشاره به حضرت رسول صلوات اللََّه‌ عليه و آله. (برهان) (آنندراج). و رجوع به‌ ترکيب مشعل گيتی‌فروز ذيل مشعل شود.

کلمات هم‌قافیه با «مشعله»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «له» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید