معنی مشعلدارباشی
5 بازدید
[ مَ عَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) رئيس مشعلداران: محمدرضابيک مشعلدارباشی که به اسم رسالت نزد... رفته بود. (عالم آرای عباسی).
کلمات همقافیه با «مشعلدارباشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر