معنی مشعبد

معنی مشعبد

6 بازدید
[ مُ شَ بِ ] (ع ص) مولد از اختلاط فارسی با تازی، شعبده‌باز. ج، مشعبدان. (ناظم الاطباء). مشعبذ. تردست. نيرنگ‌باز. شعبده‌باز. (از يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا): نداند مشعبد ورا بند چون‌ نداند مهندس ورا۵ درد چند.منجيک. و مشعبدانی که با فرعون بودند و جادوئيها کردند از اينجا بودند. (حدود العالم). فرستاد نزد مشعبد جهود دواسبه سواری بکردار دود.فردوسی. ای چرخ مشعبد چه مهره‌بازی‌ ای خامهٔ جاری چه نکته‌سازی.مسعودسعد. او را پيمبری دگران را مشعبدی است‌ هرگز مشعبدی نبود چون پيمبری. اديب صابر. گرچه مشعبد ز موم، خوشهٔ انگور ساخت‌ نايد از آن خوشه‌ها آب خوشی در دهان. خاقانی. مشعبد شد اين خاک نيرنگ‌ساز که هم مهره‌دزد است و هم مهره‌باز.نظامی. بوستان چون مشعبد از نيرنگ‌ خربزه حقه‌های رنگارنگ.نظامی. جهان خرمن بسی داند چنين سوخت‌ مشعبد را نبايد بازی آموخت.نظامی. از زلف مشعبدت چو مهره‌ در ششدره مانده حقه‌بازان.عطار. چرخ مشعبد از رخ عابدفريب تو در زير هفت پرده خيالی نيافته.سعدی. و رجوع به مدخل بعد شود. - مشعبدان حقه‌باز؛ کواکب سبعه. (مجموعهٔ مترادفات ص 291). - مشعبدان حقهٔ سبز؛ کنايه از ماه و آفتاب‌ عالمتاب است و بعضی کواکب سبعه را گفته‌اند. (برهان) (از فرهنگ رشيدی) (آنندراج). مهر و ماه. (مجموعهٔ مترادفات ص‌ 348). ماه و آفتاب و نيز کواکب سيار. (ناظم‌ الاطباء). رجوع به ترکيب بعد شود. - مشعبدان حقهٔ سپهر؛ کنايه از کواکب. (انجمن آرای ناصری). و رجوع به ترکيب‌ قبل شود. - مشعبدوار؛ همچون مشعبده‌باز و نيرنگ‌ساز: دام در۶ افکَند مشعبدوار پس بپوشد به خار و خس‌ دامش.خاقانی. - امثال: -مشعبد را نبايد بازی آموخت‌. رجوع‌ به امثال و حکم دهخدا ج 4 ص 1713 شود. -مشعبد و گندنا؛ و چه مناسبت دهان‌ مشعبد و گندنا، آن که بازيگران برگ گندنا در دهان گيرند و آواز جانوران ظاهر سازند. (امثال و حکم): فرسوده دان مزاج جهان را به ناخوشی‌ آلوده دان دهان مشعبد به گندنا. خاقانی (ديوان چ سجادی ص 16).

کلمات هم‌قافیه با «مشعبد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید