معنی مشطور
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نان آبکامهاندوده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دونيمشده. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح عروض) مشطور از بحر رجز که سه اجزای آن را از شش جزو انداخته باشند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). بيتی باشد که يک نيمه از اجزای اصلی آن کم کرده باشند، چنانکه مربع هزج که در اصل دائرهٔ عجم مثمن است و در اشعار عرب روا باشد که چهار دانگ از اجزای بحری کم کنند، چنانکه از رجز و منسرح که در اصل دائرهٔ عرب مسدساند و باشد که بر دو جزو از هر يک شعر گويند و آن را منهوک خوانند به سبب قلت اجزاء و ضعف آن، و در لغت عرب گويند: نَهَکَهُ الحمی، يعنی تب، او را ضعيف و نزار کرد. (المعجم فی معايير اشعار العجم).
کلمات همقافیه با «مشطور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر