معنی مشطوب
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) سيف مشطوب؛ شمشير شطبهدار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به مُشطّب شود. || فرس مشطوب المتن و الکفل؛ اسب برآمده پشت و سرين از فربهی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ ] (اِخ) علیبن احمدبن الهيجاء الهکاری، مکنی به ابوالحسن و معروف به مشطوب. او در جنگهای صليبی با اسدالدين شير کوه در فتح مصر همراه بود. و تا آخر عمر از ملازمان سلطان صلاحالدين ايوبی بود. صليبيون او را اسير کردند و او با پرداخت پنجاههزار دينار فديه نجات يافت و صلاحالدين اقطاع شهر نابلس را به او تفويض کرد و به اميرکبير ملقب گرديد و در سال 588 هـ .ق. در نابلس درگذشت. (از اعلام زرکلی ج 5 ص 61).
کلمات همقافیه با «مشطوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر