معنی مشروط

معنی مشروط

6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) لازم‌گردانيده‌شده و پيمان‌کرده‌شده. (آنندراج). پيمان‌شده و ملزم‌کرده‌شده. تعليق‌کرده‌شدهٔ چيزی به‌ چيزی ديگر. شرطشده. ملزم‌شده. الزام‌کرده‌شده. با شرط و پيمان. (از ناظم‌ الاطباء). مقيد. باقيد. باشرط، مقابل مطلق. - مشروط بودن؛ عهد و پيمان و ارادت‌ داشتن. (از آنندراج). دارای شرط و پيمان‌ بودن و معلق بودن. (ناظم الاطباء): هرکه در دنيا و دين با تو بود مشروطش‌ مستشاری است که در هر دو جهان مؤتمن است. ملا شانی‌تکلو (از آنندراج). - امر غيرمشروط؛ (اصطلاح فلسفه) در فلسفه مقابل امر مشروط. (از يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - امر مشروط؛ (اصطلاح فلسفه) در فلسفه‌ مقابل امر قطعی و صريح و مطلق. (از يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - واجب مشروط؛ رجوع به واجب مقيد شود.

کلمات هم‌قافیه با «مشروط»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وط» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید