معنی مشروح
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) پيدا و نمايان کرده شده. (آنندراج). بيانکردهشده. نمايانکردهشده. ذکرشده و ظاهرشده و شرحدادهشده. در پيش بيان شده. (از ناظم الاطباء). بيانشده. مُفسَّر. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): قولی به قلم گويد گويا به کتابت قولی به زبان گويد مشروح و مفسر. ناصرخسرو. ديد سرگشته يک جهان مجروح نام هر يک نبشته در مشروح.نظامی. چون به شهر آمد از گماشتگان خواست مشروح بازداشتگان. نظامی (هفتپيکر چ وحيد دستگردی ص329). - بر منوال مشروح؛ به نحو مذکور و به طريقهای که در پيش بيان شده. (ناظم الاطباء). - مشروح شدن؛ ظاهر و نمايان شدن. (ناظم الاطباء). - مشروح کردن؛ شرح کردن: گفتا مبر اندوه، من اينجای طبيبم بر من بکن آن علت مشروح و مفسر. ناصرخسرو. || (اِ) سراب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از محيط المحيط) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || شراب۱. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشروح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر