معنی مشرفی
5 بازدید
[ مُ رِ ] (حامص) تفتيش و ديدهوری. نظارت و جاسوسی. عمل اشراف: و ديگر روز فروگرفتن وی [ اريارق ] سلطان پيروز وزيری خادم را و بوسعيد مشرف را که امروز برجای است و به رباط کندی ميباشد و هنوز مشرفی نداده بودند... به سرای اريارق فرستاد. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 228). در آن روزگار با دبيری و مشاهره که داشت مشرفی غلامان سرايی برسم وی بود سخت پوشيده. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 273). امير مثال داد تا جملهٔ مملکت را چهار مرد اختيار کنند مشرفی را. (تاريخ بيهقی). رايش که مشرفی قضا کرد عاقبت ملک ابد گرفت و به ديوان نو نشست. خاقانی. و رجوع به مشرف شود.[ مَ رَ ] (ص نسبی) منسوب به مشارفالشام۲. (ناظم الاطباء). شمشيری است منسوب به مشارفالشام. (مهذب الاسماء). شمشير شامی. سيف مشرفی. منسوب به مشارف شام. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مشرفيه شود.
کلمات همقافیه با «مشرفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر