معنی مشربی

معنی مشربی

5 بازدید
[ مَ رَ ] (اِخ) ميرزا ملک. مشهدی‌الاصل و اصفهانی‌المولد. از منشيان‌ شاه‌عباس صفوی است. گويند در موسيقی‌ ربط کاملی داشته در زمان شاه‌صفی‌ {P(1) .(فرانسوی) eganidraJ - P}{P(2) .(فرانسوی) ehcnalP - P}{P(3) -در چ اديب ص 393: «سخت». P}&{$20942$}قصيده‌ای گفته، مواجب او را مضاعف کردند تا در زمان يکی از وزراء قدری از مواجب او کم کرده قطعه‌ای به نظم درآورده به ايشان‌ خواند. فقير از آن قطعه انتخابی کرد: ای صاحب زمانه که امروز در جهان‌ بر من سياهی رقمت سم ارقم است‌ روز نخست آمدنم زخمها زدی‌ اين التفات در عوض خير مقدم است‌ کوچک دلی زياده از اين هيچکس نکرد بر ذات اقدس تو بزرگی مسلم است‌ چون کعبه خانهٔ تو مطاف خلايق است‌ اما سرشک شور منش آب زمزم است. (از آتشکدهٔ آذر چ شهيدی ص 97).
[ مَ رَ ] (اِخ) مولانا مشربی. از مشهد است و جوانی خوش‌طبع است. اين مطلع از اوست: ترک من هرگه که جا در خانه‌ای زين کرده‌ای‌ خانهٔ زين را چو صورت‌خانهٔ چين کرده‌ای. مشاراليه به‌غايت لاابالی و بی‌تعين و لوند بود و اين مطلع هم از اوست: گهم دل بشکند گه ساغر عشرت ز دست افتد مبادا دردمندی را شکستی بر شکست افتد. (مجالس النفائس ص 70).
[ مَ رَ ] (اِخ) مولانا مشربی. از قم‌ است و به اتوکشی شهرت داشت. در اوايل به‌ کسب خود روزگار ميگذرانيد، ولی عاقبت از آن دلگير شده شاعری اختيار کرد. شخصی‌ نامراد است. طبع شعرش چنان بود که ذيلاً ذکر ميشود: سر تا به قدم سوختهٔ آتش عشقيم‌ پروانهٔ پرسوخته را رتبهٔ ما نيست. نخواهد رفت ذوق غمزهٔ خونريزت از جانم‌ فريب عشوه‌ات گر صد رهم عمر ابد بخشد. مشکل که فلک کينهٔ ديرينه نخواهد امروز که او را چو تو بيدادگری هست. (از مجمع الخواص ص 241).
[ مَ رَ ] (اِخ) از مردم‌زادگان تکلو و بلکه از خويشاوندان اميرالامرايان آن طايفه‌ است. چون خيلی بی‌قيد و لاابالی است از ملازمت و اطاعت سرپيچی ميکند، گاهی‌ سپاهی ميشود و گاهی فنايی. طبع شعر نيز دارد و شجاعت و اکرام نيز بر خويشتن نسبت‌ ميدهد. اين ابيات از اوست: ای فلک ای بی‌ترحم بی‌کسی را تا بکی‌ ميگدازی ز آتش حسرت مروت را چه شد مشربی گيرم که آه بی‌اثر کاری نساخت‌ حيرتی دارم که تأثير محبت را چه شد. (مجمع الخواص ص 125).

کلمات هم‌قافیه با «مشربی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید