معنی مشربه
6 بازدید
[ مَ رَ بَ / مَ رُ بَ ] (ع اِ) زمين نرم هميشه گياه. || دريچه و پرواره. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پيش دالان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صفه. (اقرب الموارد). || يک مشت آب. (آنندراج) (ناظم الاطباء). غرفه. (اقرب الموارد). ج، مشارب. (ناظم الاطباء). || آبخور بر جوی، يا عام است. ج، مشارب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ مَ رَ بَ ] (ع اِ) آبخور. جای آب خوردن. موضعی که مردمان از آن آب میخورند. ج، مشارب. (از ناظم الاطباء). و رجوع به معنی آخر مدخل قبل شود.[ مِ رَ بَ ] (ع اِ) ساغر. (زمخشری). جای آب. (از مهذب الاسماء). کوزهٔ آب و آنچه بدان آب خورند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). که بوی آب خورند. سقايه. (ترجمان القرآن). ظرفی که از آن آب خورند. (غياث). ظرف که بدان آب آشامند. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). شرابدان. جای آب. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مَ رِ بَ / بِ ] (از ع، اِ) کوزهٔ آبخوری و هر ظرفی که بدان آب خورند. (ناظم الاطباء). کوزه يا ظرفی از بلور يا فلزی، که بدان آب و شراب نوشند: پای تو مرکب است و کف دست مشربه است گر نيست اسب تازی و نه مشربهٔ بلور. ناصرخسرو (ديوان چ تقوی ص198). || ظرفی بزرگ و غالباً مسين برای حمل آب و غيره. ظرفی است مسين دستهدار استوانهایشکل که زنان در حمام بدان آب بر سر ريزند و آن را مشرفه نيز نامند. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مشربه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر