معنی مشخته
7 بازدید
[ مُ شَ تَ / تِ ] (اِ) حلوايی بود صافی و درشت و به تازی آن را مشاش خوانند، چين در چين بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال 458). حلوای صابونی۵ باشد و به تازی آن را مشاش خوانند چين در چين بود. (صحاح الفرس). نوعی حلوای صافی و درشت. مشاش چين در چين، تو بر تو. (فرهنگ فارسی معين)۶: آری کودک مؤاجر آيد کو را زود بياموزيش به مغز و مشخته۷. کسائی (از لغت فرس اسدی).
کلمات همقافیه با «مشخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر