معنی مشحون

معنی مشحون

6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) پرکرده‌شده. (غياث) (آنندراج). پرشده. انباشته‌شده. بارشده. ممتلی. (از ناظم الاطباء). آکنده و بر سرآمده. پر. مملو: {/Bوَ آيَهٌ لَهُمْ أَنََّا حَمَلْنََا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي اَلْفُلْکِ اَلْمَشْحُونِ . 1-936:41/}(قرآن‌ 36/41). يافت محلت و سرای خويش را مشحون به بزرگان و افاضل حضرت. (تاريخ‌ بيهقی چ اديب 32). همهٔ خراسان مشحون‌ باشد به بزرگان و حشم. (تاريخ بيهقی ص‌ 512). اين راز را درست کسی داند کش دل به علم دعوت مشحون است. ناصرخسرو. پس نوشته‌های برادران بخواست و... داد مشحون به کيد حساد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی‌ ص 96). و لشکری مشحون به رايات حمات‌ و ابطال کمات. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص‌ 285). و واصف دو صحيفه بر دست‌ کرام‌الکاتبين يکی مشحون از ذکر جميل او... (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص 448).

کلمات هم‌قافیه با «مشحون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید