معنی مشتهی

معنی مشتهی

6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) خواهش‌کننده و آرزومند. (غياث) (آنندراج). آن که ميخواهد چيزی را و آرزوی آن ميکند. آن که دوست‌ ميدارد چيزی را. (ناظم الاطباء). مشتاق. آرزومند. خواهنده. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا): سفرهٔ او پيش اين از نان تهی است‌ پيش يعقوب است پر، کو مشتهی است. مولوی. شيخ کامل بود و طالب مشتهی‌ مرد چابک بود و مرکب درگهی.مولوی. || بااشتها۲: بيمار مشتهی به صحت‌ نزديکتر از تندرست بی‌اشتها که آن صحت‌ می‌افزايد و اين رنج. (تاريخ گزيده).
[ مُ تَ ها ] (ع ص، اِ) خواسته و مرغوب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آرزو. مطلوب‌: اين مگر باشد ز حب مشتهی‌ اسقنی خمراً و قل لی انها. مولوی (مثنوی چ خاور ص 249). صبر باشد مشتهای زيرکان‌ هست حلوا آرزوی کودکان.مولوی. و رجوع به مشتها شود.

کلمات هم‌قافیه با «مشتهی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید