معنی مشتهر

معنی واژه مشتهر

7 بازدید
[ مُ تَ هِ ] (ع ص) شهرت‌دهنده. (آنندراج) (غياث). آن که مشهور ميکند و شهرت ميدهد. || آن که اعلان می‌کند. (ناظم الاطباء).
[ مُ تَ هَ ] (ع ص) شهرت‌داده‌شده. (غياث) (آنندراج). مشهورکرده‌شده. مشهور و معروف. (ناظم الاطباء). شهرت‌يافته‌: پسران علی آنان که امامان حقند به جلالت به جهان در، چو پدر مشتهرند. ناصرخسرو. بر حجت خراسان جز پند مشتهر نيست‌ وين شعر من مر او را جز پند زيب و فر نيست. ناصرخسرو. منصوربن سعيدبن احمد که در جهان‌ چون فضل نامور شد و چون جود مشتهر. مسعودسعد. آن که خلقش به حسن مشتهر است‌ وآن که ذاتش به لطف مذکور است. مسعودسعد. ترا طبيعت جود است و به ز جود بسی‌ که جود نام در آفاق مشتهر دارد. مسعودسعد. خاک شروان مگو که وان شر است‌ کان شرفوان به خير مشتهر است. خاقانی (ديوان چ سجادی ص‌68). سايران در آسمانهای دگر غير اين هفت آسمان مشتهر.مولوی. - مشتهر کردن؛ مشهور کردن. معروف‌ کردن‌: اندر جهان بدوستی خاندان حق‌ چون آفتاب کرد چنين مشتهر مرا. ناصرخسرو. || ناميده‌شده. || طلبيده‌شده. || اعلان‌شده. (ناظم الاطباء). || (اِ) محل‌ شهرت‌: ای گوهر بحر بقا، چون حق تو بس پنهان‌لقا مخدوم شمس‌الدين را تبريز شهر و مشتهر. مولوی (ديوان کبير ج 2 ص 269).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید