جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 13
حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 739 تا 768
حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود
بیت ۱: بعد از این خونریزِ درمانناپذیر / کاندر افتاد از بلای آن وزیر
قافیه: ناپذیر / وزیر
ردیف: ندارد
معنی: پس از این کشتار بزرگ و چارهناپذیری که بر اثر فتنه و بلای آن وزیر فریبکار در میان پیروان عیسی (ع) درافتاد،
بیت ۲: یک شَهِ دیگر ز نسل آن جُهود / در هلاک قوم عیسی رو نمود
قافیه: جُهود / نمود
ردیف: ندارد
معنی: پادشاه ستمگر دیگری از همان تبار جهودان سر برآورد و برای نابودی و هلاکت باقیماندهٔ مؤمنان مسیحی دست به کار شد.
بیت ۳: گر خبر خواهی از این دیگر خُروج / سوره برخوان، وَالسَّماءِ ذاتِ البُروج
قافیه: خُروج / ذاتِ البُروج
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح و تضمین به سورهٔ مبارکهٔ بروج و ماجرای اصحاب اخدود (سوزاندن مؤمنان در خندق آتش به دست ذونواس).
معنی: اگر میخواهی از شورش و ستم این شاه دیگر و سرانجام کارش باخبر شوی، سورهٔ «وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ» را در قرآن بخوان.
بیت ۴: سُنتِ بَد، کز شَهِ اول بِزاد / این شَهِ دیگر، قدم در وی نهاد
قافیه: بِزاد / نهاد
ردیف: ندارد
معنی: رسم ناپسند و شیوهٔ پلیدی که از پادشاه پیشین آغاز شده بود، این شاه تازه نیز قدم در همان راه گذاشت و آن را ادامه داد.
بیت ۵: هر که او بنهاد ناخوش سُنّتی / سوی او نفرین رود هر ساعتی
قافیه: سُنّتی / ساعتی
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح به حدیث نبوی: «مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَیِّئَةً فَعَلَیْهِ وِزْرُهَا وَوِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا...».
معنی: هر کس راه و رسم ناپسندی در میان خلق پایهگذاری کند، در هر لحظه لعنت و پیامد آن گناه به سوی کارنامهٔ او سرازیر میشود.
بیت ۶: نیکوان رفتند و سُنّتها بماند / وز لَئیمان، ظلم و لعنتها بماند
قافیه: سُنّتها / لعنتها
ردیف: بماند
معنی: نیکوکاران از جهان رفتند اما یادگارها و سنتهای نیکشان باقی ماند؛ و از فرومایگان نیز جز ستمکاری و لعنت پایدار اثری به جا نماند.
بیت ۷: تا قیامت هر که جنس آن بَدان / در وجود آید، بُوَد رویش بِدان
قافیه: بَدان / بِدان
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام میان «بَدان» (جمعِ بد / ناپاکان) و «بِدان» (به آن / به سوی آن).
معنی: تا روز رستاخیز هر کس که همجنس و همخوی آن بدکرداران پای به جهان گذارد، گرایش باطنیاش به سوی همان افعال زشت و تباهی خواهد بود.
بیت ۸: رگرگ است این آب شیرین و آب شور / در خلایق میرود تا نفخِ صور
قافیه: شور / صور
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح به آیهٔ «هَٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَٰذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ» و حدیث نبوی «إِنَّ العِرْقَ دَسّاس»؛ استعاره تمثیلی («آب شیرین» استعاره از طینت پاک و هدایت، و «آب شور» استعاره از سرشت ناپاک و گمراهی).
معنی: جریان هدایت و ضلالت مانند دو رگهٔ آب شیرین و شور، ریشهبهریشه در نسلهای بشر تا هنگام دمیده شدن در صور اسرافیل جاری خواهد بود.
بیت ۹: نیکوان را هست میراث از خوش آب / آن چه میراث است؟ اَورَثْنَا الکِتاب
قافیه: خوش آب / الکِتاب
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین و تلمیح به آیهٔ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا».
معنی: انسانهای نیکطینت از آن جویبارِ آب گوارا ارث میبرند؛ و آن میراثِ اصیل چیزی جز فهم حقیقت کتاب الهی نیست.
بیت ۱۰: شد نیازِ طالبان اَر بنگری / شعلهها از گوهرِ پیغمبری
قافیه: بنگری / پیغمبری
ردیف: ندارد
معنی: اگر به دیدهٔ بصیرت بنگری، اشتیاق و نیاز باطنی سالکان در واقع بارقهها و شعلههایی است که از گوهر نورانی نبوت برخاسته است.
بیت ۱۱: شعلهها با گوهران، گردان بُوَد / شعله آن جانب رود هم کآن بُوَد
قافیه: گردان / کآن
ردیف: بُوَد
معنی: این پرتوها پیوسته در پی معدن و سرچشمهٔ خویش میگردند؛ چرا که هر نوری ناگزیر به همان سویی میرود که اصل و ریشهاش در آنجاست.
بیت ۱۲: نورِ روزن گِردِ خانه میدود / زآنکه خُور، برجی به برجی میرود
قافیه: میدود / میرود
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل (پیروی حرکت نور روزن در خانه از گردش خورشید در برجهای آسمان، برای بیان تبعیت دلهای مؤمنان از مدار اولیا).
معنی: لکهٔ نوری که از روزن به درون خانه میافتد همراه با روز میگردد؛ زیرا خورشید در آسمان پیوسته از برجی به برج دیگر سیر میکند.
بیت ۱۳: هر که را با اختری پیوستگی است / مر ورا با اخترِ خود، هَمتَگی است
قافیه: پیوستگی / هَمتَگی
ردیف: است
معنی: هر انسانی که با ستارهای پیوند روحی دارد، تکاپو و جهت حرکت او نیز همسو و هماهنگ با همان اختر خواهد بود.
بیت ۱۴: طالعش گر زُهره باشد در طَرَب / میلِ کُلّی دارد و عشق و طلب
قافیه: طَرَب / طلب
ردیف: ندارد
معنی: اگر ستارهٔ بخت و سرشت کسی زهره (ناهید) باشد، طبع او به شادی، طرب، عشق و ذوق معنوی گرایش کامل دارد.
بیت ۱۵: ور بُوَد مریخیِ خونریزخو / جنگ و بُهتان و خُصومَت جوید او
قافیه: خونریزخو / او
ردیف: ندارد
معنی: و اگر خوی او به مریخ (بهرامِ جنگافروز) وابسته باشد، پیوسته در پی نبرد، تهمتزدن، کینهتوزی و نزاع برمیآید.
بیت ۱۶: اختراناند از ورای اختران / که احتراق و نَحس نَبوَد اندر آن
قافیه: اختران / آن
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد و استعاره («اختران ماورایی» استعاره از انوار قدسی انبیا و اولیا در تقابل با ستارگان مادیِ دستخوش زوال و احتراق).
معنی: فراتر از این ستارگان مادی، اخترانی معنوی در جهان غیب حضور دارند که هیچگونه سوختگی، دگرگونی و نحوستی به ساحت آنان راه ندارد.
بیت ۱۷: سایران در آسمانهای دگر / غیرِ این هفت آسمانِ مُشتَهَر
قافیه: دگر / مُشتَهَر
ردیف: ندارد
معنی: آن انوار در افلاکی دیگر از عالم ملکوت سیر میکنند که بیرون از قلمرو این هفت آسمان مشهور و پیدا است.
بیت ۱۸: راسخان، در تابِ انوارِ خدا / نی به هم پیوسته، نی از هم جدا
قافیه: خدا / جدا
ردیف: ندارد
آرایه: تناقض (پارادوکس) در «نه پیوسته و نه جدا» (بیان تجرد و یگانگی باطنی ارواح اولیا در عین کثرت).
معنی: آنان در تابش نور ذات الهی پایدار و ثابتقدماند؛ نه چنان جسمانیاند که به هم بچسبند و نه از یکدیگر بیگانگی و جدایی دارند.
بیت ۱۹: هر که باشد طالعِ او آن نجوم / نفسِ او کُفّار سوزد در رُجوم
قافیه: نجوم / رُجوم
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح به آیهٔ شریفهٔ «وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ»؛ استعاره مکنیه در سوزاندن نفس کافرکیش با شهابهای معرفت.
معنی: هر کس که سرشتش با آن ستارگان روحانی پیوند یابد، پرتو بصیرتش همانند شهابهای آسمانی، تمایلات کفرآمیز نفس امارهاش را سنگسار میکند و میسوزاند.
بیت ۲۰: خشمِ مریخی نباشد خشم او / مُنقَلِبرو، غالب و مغلوبخو
قافیه: او / مغلوبخو
ردیف: ندارد
معنی: غضب و صلابت او برآمده از خشم مریخی نیست که دگرگونشونده و نامتعادل باشد و گاه مهار کند و گاه خود مغلوب هوای نفس گردد؛
بیت ۲۱: نورِ غالب، ایمن از نقص و غَسَق / در میانِ اِصبَعَینِ نورِ حق
قافیه: غَسَق / حق
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح به حدیث نبوی: «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَیْنَ إِصْبَعَیْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَٰنِ...».
معنی: بلکه نوری چیره و استوار است که از نقصان و تاریکی در امان مانده و در میان دو انگشتِ قدرت و هدایت حق محافظت میشود.
بیت ۲۲: حق فشاند آن نور را بر جانها / مُقبِلان برداشته دامانها
قافیه: جانها / دامانها
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح به حدیث نبوی: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ خَلْقَهُ فِي ظُلْمَةٍ فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ مِنْ نُورِهِ...»؛ کنایه («دامن برداشتن» کنایه از آمادگی، شوق و پذیرش فیض الهی).
معنی: پروردگار آن نور معرفت را بر ارواح آدمیان افشاند، و سعادتمندان با اشتیاق دامن نیاز و طلب گشودند تا آن فیض را دریافت کنند.
بیت ۲۳: وآن نثارِ نور را او یافته / روی، از غیر خدا برتافته
قافیه: یافته / برتافته
ردیف: ندارد
معنی: هر آنکس که از آن بارش نور بهرهمند گردید، از ماسویالله و تعلقات باطل چشم پوشید و تنها به حق روی آورد.
بیت ۲۴: هر که را دامانِ عشقی نابُده / زآن نثارِ نور، بیبهره شده
قافیه: نابُده / شده
ردیف: ندارد
معنی: اما کسی که دامن طلب و عشق برای پذیرش نور نداشت، از آن بخشش معنوی بیبهره و محروم ماند.
بیت ۲۵: جزوها را رویها سوی کُل است / بلبلان را عشقبازی با گُل است
قافیه: کُل / گُل
ردیف: است
معنی: اجزای جهان همگی فطرتاً متوجه اصل و کلّ خویشند، همانگونه که بلبلان شیفته و خواهان گلستانند.
بیت ۲۶: گاو را رنگ از برون و، مرد را / از درون جو رنگِ سرخ و زرد را
قافیه: مرد / زرد
ردیف: را
آرایه: تمثیل و ارسالالمثل؛ تضاد میان «برون» و «درون».
معنی: نقش و رنگ چهارپایان بر ظاهر کالبدشان است، اما گوهر و مرتبهٔ آدمی را باید در حالات، صفات و انوار درونش جستجو کرد.
بیت ۲۷: رنگهای نیک از خُمِّ صفاست / رنگِ زشتان، از سیاهآبهٔ جفاست
قافیه: صفاست / جفاست
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره و تقابل («خم صفا» در برابر «سیاهآبهٔ جفا»).
معنی: صفات نیک و جلوههای زیبای باطن از خُم وحدت و پاکی پروردگار سرچشمه میگیرد، در حالی که رذایل بدسرشتان از گنداب تیرگی و ستم است.
بیت ۲۸: صِبغَةُ الله، نامِ آن رنگِ لطیف / لَعنَةُ الله، بوی آن رنگِ کثیف
قافیه: لطیف / کثیف
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین و تلمیح به آیهٔ «صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»؛ تضاد و مقابله میان رنگ خدایی و لعنت حق.
معنی: نام آن رنگ پاک و یکدست الهی «صبغةالله» (رنگآمیزی خدا) است، و نشانهٔ آن رنگآمیزی پلید، لعنت و بیزاری پروردگار است.
بیت ۲۹: آنچه از دریا به دریا میرود / از همانجا کامد، آنجا میرود
قافیه: دریا / آنجا
ردیف: میرود
معنی: هر جویباری که از دریا برخاسته باشد سرانجام به همان دریا بازمیگردد؛ چرا که هر پدیدهای در نهایت به خاستگاه نخستین خود رجوع میکند.
بیت ۳۰: از سَرِ کُه، سیلهای تیزرو / وز تن ما، جانِ عشقآمیزرو
قافیه: تیزرو / عشقآمیزرو
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه مرکب و موازنه (مانند کردن شتاب جان عاشق در پیوستن به حق، به سرازیر شدن سیلابهای کوهسار به سوی دریا).
معنی: همانگونه که سیلهای پرخروش از سینهٔ کوهسار شتابان به دریا میریزند، روان شیفتهٔ ما نیز از زندان تن به سوی دریای وحدت الهی پرواز میکند.