حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود
جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 13

صفحه شخصی

حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود

1
بعد از این خون‌ریزِ درمان‌ناپذیرکاندر افتاد از بلای آن وزیر
2
یک شَهِ دیگر ز نسل آن جُهوددر هلاک قوم عیسی رو نمود
3
گر خبر خواهی از این دیگر خُروجسوره برخوان، وَالسَّماءِ ذاتِ البُروج
4
سُنتِ بَد، کز شَهِ اول بِزاداین شَهِ دیگر، قدم در وی نهاد
5
هر که او بنهاد ناخوش سُنّتیسوی او نفرین رود هر ساعتی
6
نیکوان رفتند و سُنّت‌ها بماندوز لَئیمان، ظلم و لعنت‌ها بماند
7
تا قیامت هر که جنس آن بَداندر وجود آید، بُوَد رویش بِدان
8
رگ‌رگ است این آب شیرین و آب شوردر خلایق می‌رود تا نفخِ صور
9
نیکوان را هست میراث از خوش آبآن چه میراث است؟ اَورَثْنَا الکِتاب
10
شد نیازِ طالبان اَر بنگریشعله‌ها از گوهرِ پیغمبری
11
شعله‌ها با گوهران، گردان بُوَدشعله آن جانب رود هم کآن بُوَد
12
نورِ روزن گِردِ خانه می‌دودزآنکه خُور، برجی به برجی می‌رود
13
هر که را با اختری پیوستگی استمر ورا با اخترِ خود، هَم‌تَگی است
14
طالعش گر زُهره باشد در طَرَبمیلِ کُلّی دارد و عشق و طلب
15
ور بُوَد مریخیِ خون‌ریزخوجنگ و بُهتان و خُصومَت جوید او
16
اختران‌اند از ورای اخترانکه احتراق و نَحس نَبوَد اندر آن
17
سایران در آسمان‌های دگرغیرِ این هفت آسمانِ مُشتَهَر
18
راسخان، در تابِ انوارِ خدانی به هم پیوسته، نی از هم جدا
19
هر که باشد طالعِ او آن نجومنفسِ او کُفّار سوزد در رُجوم
20
خشمِ مریخی نباشد خشم اومُنقَلِب‌رو، غالب و مغلوب‌خو
21
نورِ غالب، ایمن از نقص و غَسَقدر میانِ اِصبَعَینِ نورِ حق
22
حق فشاند آن نور را بر جان‌هامُقبِلان برداشته دامان‌ها
23
وآن نثارِ نور را او یافتهروی، از غیر خدا برتافته
24
هر که را دامانِ عشقی نابُدهزآن نثارِ نور، بی‌بهره شده
25
جزوها را روی‌ها سوی کُل استبلبلان را عشق‌بازی با گُل است
26
گاو را رنگ از برون و، مرد رااز درون جو رنگِ سرخ و زرد را
27
رنگ‌های نیک از خُمِّ صفاسترنگِ زشتان، از سیاه‌آبهٔ جفاست
28
صِبغَةُ الله، نامِ آن رنگِ لطیفلَعنَةُ الله، بوی آن رنگِ کثیف
29
آنچه از دریا به دریا می‌روداز همان‌جا کامد، آنجا می‌رود
30
از سَرِ کُه، سیل‌های تیزرووز تن ما، جانِ عشق‌آمیزرو
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود :روزی یکی دیگر از پادشاهان جهود تصمیم گرفت آیین مسیحیت را ریشه‌کن کند و پیروان آن را از میان بردارد. برای رسیدن به این هدف، آتشی بزرگ برافروخت و بتی در کنار آن قرار داد و فرمان داد همه در برابر بت سجده کنند. هر کس فرمانش را می‌پذیرفت، از آتش در امان می‌ماند و هر کس سرپیچی می‌کرد، به میان شعله‌ها افکنده می‌شد. در میان محکومان، زنی مسیحی را با کودک خردسالش نزد شاه آوردند. زن از پرستش بت امتناع ورزید. مأموران برای شکستن مقاومت او، فرزندش را به درون آتش انداختند. مادر که تاب دیدن رنج فرزندش را نداشت، لحظه‌ای در آستانه تسلیم قرار گرفت تا جگرگوشه‌اش را نجات دهد…
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 739 تا 768

حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود


بیت ۱: بعد از این خون‌ریزِ درمان‌ناپذیر / کاندر افتاد از بلای آن وزیر

  • قافیه: ناپذیر / وزیر

  • ردیف: ندارد

  • معنی: پس از این کشتار بزرگ و چاره‌ناپذیری که بر اثر فتنه و بلای آن وزیر فریب‌کار در میان پیروان عیسی (ع) درافتاد،

بیت ۲: یک شَهِ دیگر ز نسل آن جُهود / در هلاک قوم عیسی رو نمود

  • قافیه: جُهود / نمود

  • ردیف: ندارد

  • معنی: پادشاه ستمگر دیگری از همان تبار جهودان سر برآورد و برای نابودی و هلاکت باقی‌ماندهٔ مؤمنان مسیحی دست به کار شد.

بیت ۳: گر خبر خواهی از این دیگر خُروج / سوره برخوان، وَالسَّماءِ ذاتِ البُروج

  • قافیه: خُروج / ذاتِ البُروج

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح و تضمین به سورهٔ مبارکهٔ بروج و ماجرای اصحاب اخدود (سوزاندن مؤمنان در خندق آتش به دست ذونواس).

  • معنی: اگر می‌خواهی از شورش و ستم این شاه دیگر و سرانجام کارش باخبر شوی، سورهٔ «وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ» را در قرآن بخوان.

بیت ۴: سُنتِ بَد، کز شَهِ اول بِزاد / این شَهِ دیگر، قدم در وی نهاد

  • قافیه: بِزاد / نهاد

  • ردیف: ندارد

  • معنی: رسم ناپسند و شیوهٔ پلیدی که از پادشاه پیشین آغاز شده بود، این شاه تازه نیز قدم در همان راه گذاشت و آن را ادامه داد.

بیت ۵: هر که او بنهاد ناخوش سُنّتی / سوی او نفرین رود هر ساعتی

  • قافیه: سُنّتی / ساعتی

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح به حدیث نبوی: «مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَیِّئَةً فَعَلَیْهِ وِزْرُهَا وَوِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا...».

  • معنی: هر کس راه و رسم ناپسندی در میان خلق پایه‌گذاری کند، در هر لحظه لعنت و پیامد آن گناه به سوی کارنامهٔ او سرازیر می‌شود.

بیت ۶: نیکوان رفتند و سُنّت‌ها بماند / وز لَئیمان، ظلم و لعنت‌ها بماند

  • قافیه: سُنّت‌ها / لعنت‌ها

  • ردیف: بماند

  • معنی: نیکوکاران از جهان رفتند اما یادگارها و سنت‌های نیکشان باقی ماند؛ و از فرومایگان نیز جز ستمکاری و لعنت پایدار اثری به جا نماند.

بیت ۷: تا قیامت هر که جنس آن بَدان / در وجود آید، بُوَد رویش بِدان

  • قافیه: بَدان / بِدان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس تام میان «بَدان» (جمعِ بد / ناپاکان) و «بِدان» (به آن / به سوی آن).

  • معنی: تا روز رستاخیز هر کس که هم‌جنس و هم‌خوی آن بدکرداران پای به جهان گذارد، گرایش باطنی‌اش به سوی همان افعال زشت و تباهی خواهد بود.

بیت ۸: رگ‌رگ است این آب شیرین و آب شور / در خلایق می‌رود تا نفخِ صور

  • قافیه: شور / صور

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح به آیهٔ «هَٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَٰذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ» و حدیث نبوی «إِنَّ العِرْقَ دَسّاس»؛ استعاره تمثیلی («آب شیرین» استعاره از طینت پاک و هدایت، و «آب شور» استعاره از سرشت ناپاک و گمراهی).

  • معنی: جریان هدایت و ضلالت مانند دو رگهٔ آب شیرین و شور، ریشه‌به‌ریشه در نسل‌های بشر تا هنگام دمیده شدن در صور اسرافیل جاری خواهد بود.

بیت ۹: نیکوان را هست میراث از خوش آب / آن چه میراث است؟ اَورَثْنَا الکِتاب

  • قافیه: خوش آب / الکِتاب

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین و تلمیح به آیهٔ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا».

  • معنی: انسان‌های نیک‌طینت از آن جویبارِ آب گوارا ارث می‌برند؛ و آن میراثِ اصیل چیزی جز فهم حقیقت کتاب الهی نیست.

بیت ۱۰: شد نیازِ طالبان اَر بنگری / شعله‌ها از گوهرِ پیغمبری

  • قافیه: بنگری / پیغمبری

  • ردیف: ندارد

  • معنی: اگر به دیدهٔ بصیرت بنگری، اشتیاق و نیاز باطنی سالکان در واقع بارقه‌ها و شعله‌هایی است که از گوهر نورانی نبوت برخاسته است.

بیت ۱۱: شعله‌ها با گوهران، گردان بُوَد / شعله آن جانب رود هم کآن بُوَد

  • قافیه: گردان / کآن

  • ردیف: بُوَد

  • معنی: این پرتوها پیوسته در پی معدن و سرچشمهٔ خویش می‌گردند؛ چرا که هر نوری ناگزیر به همان سویی می‌رود که اصل و ریشه‌اش در آنجاست.

بیت ۱۲: نورِ روزن گِردِ خانه می‌دود / زآنکه خُور، برجی به برجی می‌رود

  • قافیه: می‌دود / می‌رود

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (پیروی حرکت نور روزن در خانه از گردش خورشید در برج‌های آسمان، برای بیان تبعیت دل‌های مؤمنان از مدار اولیا).

  • معنی: لکهٔ نوری که از روزن به درون خانه می‌افتد همراه با روز می‌گردد؛ زیرا خورشید در آسمان پیوسته از برجی به برج دیگر سیر می‌کند.

بیت ۱۳: هر که را با اختری پیوستگی است / مر ورا با اخترِ خود، هَم‌تَگی است

  • قافیه: پیوستگی / هَم‌تَگی

  • ردیف: است

  • معنی: هر انسانی که با ستاره‌ای پیوند روحی دارد، تکاپو و جهت حرکت او نیز هم‌سو و هماهنگ با همان اختر خواهد بود.

بیت ۱۴: طالعش گر زُهره باشد در طَرَب / میلِ کُلّی دارد و عشق و طلب

  • قافیه: طَرَب / طلب

  • ردیف: ندارد

  • معنی: اگر ستارهٔ بخت و سرشت کسی زهره (ناهید) باشد، طبع او به شادی، طرب، عشق و ذوق معنوی گرایش کامل دارد.

بیت ۱۵: ور بُوَد مریخیِ خون‌ریزخو / جنگ و بُهتان و خُصومَت جوید او

  • قافیه: خون‌ریزخو / او

  • ردیف: ندارد

  • معنی: و اگر خوی او به مریخ (بهرامِ جنگ‌افروز) وابسته باشد، پیوسته در پی نبرد، تهمت‌زدن، کینه‌توزی و نزاع برمی‌آید.

بیت ۱۶: اختران‌اند از ورای اختران / که احتراق و نَحس نَبوَد اندر آن

  • قافیه: اختران / آن

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد و استعاره («اختران ماورایی» استعاره از انوار قدسی انبیا و اولیا در تقابل با ستارگان مادیِ دستخوش زوال و احتراق).

  • معنی: فراتر از این ستارگان مادی، اخترانی معنوی در جهان غیب حضور دارند که هیچ‌گونه سوختگی، دگرگونی و نحوستی به ساحت آنان راه ندارد.

بیت ۱۷: سایران در آسمان‌های دگر / غیرِ این هفت آسمانِ مُشتَهَر

  • قافیه: دگر / مُشتَهَر

  • ردیف: ندارد

  • معنی: آن انوار در افلاکی دیگر از عالم ملکوت سیر می‌کنند که بیرون از قلمرو این هفت آسمان مشهور و پیدا است.

بیت ۱۸: راسخان، در تابِ انوارِ خدا / نی به هم پیوسته، نی از هم جدا

  • قافیه: خدا / جدا

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تناقض (پارادوکس) در «نه پیوسته و نه جدا» (بیان تجرد و یگانگی باطنی ارواح اولیا در عین کثرت).

  • معنی: آنان در تابش نور ذات الهی پایدار و ثابت‌قدم‌اند؛ نه چنان جسمانی‌اند که به هم بچسبند و نه از یکدیگر بیگانگی و جدایی دارند.

بیت ۱۹: هر که باشد طالعِ او آن نجوم / نفسِ او کُفّار سوزد در رُجوم

  • قافیه: نجوم / رُجوم

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح به آیهٔ شریفهٔ «وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ»؛ استعاره مکنیه در سوزاندن نفس کافرکیش با شهاب‌های معرفت.

  • معنی: هر کس که سرشتش با آن ستارگان روحانی پیوند یابد، پرتو بصیرتش همانند شهاب‌های آسمانی، تمایلات کفرآمیز نفس اماره‌اش را سنگسار می‌کند و می‌سوزاند.

بیت ۲۰: خشمِ مریخی نباشد خشم او / مُنقَلِب‌رو، غالب و مغلوب‌خو

  • قافیه: او / مغلوب‌خو

  • ردیف: ندارد

  • معنی: غضب و صلابت او برآمده از خشم مریخی نیست که دگرگون‌شونده و نامتعادل باشد و گاه مهار کند و گاه خود مغلوب هوای نفس گردد؛

بیت ۲۱: نورِ غالب، ایمن از نقص و غَسَق / در میانِ اِصبَعَینِ نورِ حق

  • قافیه: غَسَق / حق

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح به حدیث نبوی: «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَیْنَ إِصْبَعَیْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَٰنِ...».

  • معنی: بلکه نوری چیره و استوار است که از نقصان و تاریکی در امان مانده و در میان دو انگشتِ قدرت و هدایت حق محافظت می‌شود.

بیت ۲۲: حق فشاند آن نور را بر جان‌ها / مُقبِلان برداشته دامان‌ها

  • قافیه: جان‌ها / دامان‌ها

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح به حدیث نبوی: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ خَلْقَهُ فِي ظُلْمَةٍ فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ مِنْ نُورِهِ...»؛ کنایه («دامن برداشتن» کنایه از آمادگی، شوق و پذیرش فیض الهی).

  • معنی: پروردگار آن نور معرفت را بر ارواح آدمیان افشاند، و سعادتمندان با اشتیاق دامن نیاز و طلب گشودند تا آن فیض را دریافت کنند.

بیت ۲۳: وآن نثارِ نور را او یافته / روی، از غیر خدا برتافته

  • قافیه: یافته / برتافته

  • ردیف: ندارد

  • معنی: هر آن‌کس که از آن بارش نور بهره‌مند گردید، از ماسوی‌الله و تعلقات باطل چشم پوشید و تنها به حق روی آورد.

بیت ۲۴: هر که را دامانِ عشقی نابُده / زآن نثارِ نور، بی‌بهره شده

  • قافیه: نابُده / شده

  • ردیف: ندارد

  • معنی: اما کسی که دامن طلب و عشق برای پذیرش نور نداشت، از آن بخشش معنوی بی‌بهره و محروم ماند.

بیت ۲۵: جزوها را روی‌ها سوی کُل است / بلبلان را عشق‌بازی با گُل است

  • قافیه: کُل / گُل

  • ردیف: است

  • معنی: اجزای جهان همگی فطرتاً متوجه اصل و کلّ خویشند، همان‌گونه که بلبلان شیفته و خواهان گلستانند.

بیت ۲۶: گاو را رنگ از برون و، مرد را / از درون جو رنگِ سرخ و زرد را

  • قافیه: مرد / زرد

  • ردیف: را

  • آرایه: تمثیل و ارسال‌المثل؛ تضاد میان «برون» و «درون».

  • معنی: نقش و رنگ چهارپایان بر ظاهر کالبدشان است، اما گوهر و مرتبهٔ آدمی را باید در حالات، صفات و انوار درونش جستجو کرد.

بیت ۲۷: رنگ‌های نیک از خُمِّ صفاست / رنگِ زشتان، از سیاه‌آبهٔ جفاست

  • قافیه: صفاست / جفاست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره و تقابل («خم صفا» در برابر «سیاه‌آبهٔ جفا»).

  • معنی: صفات نیک و جلوه‌های زیبای باطن از خُم وحدت و پاکی پروردگار سرچشمه می‌گیرد، در حالی که رذایل بدسرشتان از گنداب تیرگی و ستم است.

بیت ۲۸: صِبغَةُ الله، نامِ آن رنگِ لطیف / لَعنَةُ الله، بوی آن رنگِ کثیف

  • قافیه: لطیف / کثیف

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین و تلمیح به آیهٔ «صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»؛ تضاد و مقابله میان رنگ خدایی و لعنت حق.

  • معنی: نام آن رنگ پاک و یکدست الهی «صبغة‌الله» (رنگ‌آمیزی خدا) است، و نشانهٔ آن رنگ‌آمیزی پلید، لعنت و بیزاری پروردگار است.

بیت ۲۹: آنچه از دریا به دریا می‌رود / از همان‌جا کامد، آنجا می‌رود

  • قافیه: دریا / آنجا

  • ردیف: می‌رود

  • معنی: هر جویباری که از دریا برخاسته باشد سرانجام به همان دریا بازمی‌گردد؛ چرا که هر پدیده‌ای در نهایت به خاستگاه نخستین خود رجوع می‌کند.

بیت ۳۰: از سَرِ کُه، سیل‌های تیزرو / وز تن ما، جانِ عشق‌آمیزرو

  • قافیه: تیزرو / عشق‌آمیزرو

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه مرکب و موازنه (مانند کردن شتاب جان عاشق در پیوستن به حق، به سرازیر شدن سیلاب‌های کوهسار به سوی دریا).

  • معنی: همان‌گونه که سیل‌های پرخروش از سینهٔ کوهسار شتابان به دریا می‌ریزند، روان شیفتهٔ ما نیز از زندان تن به سوی دریای وحدت الهی پرواز می‌کند.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید