معنی مشتمل
6 بازدید
[ مُ تَ مِ ] (ع ص) آن که در بر میگيرد و احاطه میکند و میگنجاند. دربرگيرنده. احاطهکننده. (ناظم الاطباء). گرداگرد فراگيرنده و بر بالای چيزی محيطشونده. (غياث) (آنندراج). در بردارنده. حاوی. شامل: ... فرمان دهد تا بابی در اين کتاب به نام من بنده مشتمل بر صفت حال من بپردازند. (کليله و دمنه). و به دقايق حيله، گرد آن میگشتند که مجموعهٔ سازند مشتمل بر... (کليله و دمنه). که اين کتاب بر اظهار بعضی از آن مشتمل است. (کليله و دمنه). و اين مجموعه را لبابالالباب نام نهاد و اصول او مشتمل است بر دوازده باب. (لباب الالباب). - مشتمل بودن؛ در بر داشتن. محتوی بودن. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آن که جامه در خود میپيچد. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ مَ ] (ع ص) محتوی. فراگرفته. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مشتمل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر