معنی مشتغل
6 بازدید
[ مُ تَ غِ ] (ع ص) مشغولشونده. (غياث) (آنندراج) (ناظم الاطباء): ز سودای جانان به جان مشتغل... در اين مصراع بهمعنی مشغولشونده است... (از غياث) (از آنندراج). سرگرم. مشغول: چو دشمن به دشمن شود مشتغل تو با دوست بنشين به آرام دل. سعدی. مشتغل توام چنان کز همه چيز غايبم {P(1) .sueZ - P} {P(2) .snatiT - P}{P(3) .enutpeN - P}{P(4).notulP - P}{P(5) -بهمعنی اول نيز ايهام دارد. P}{P(6) -بهمعنی اول نيز ايهام دارد. P}{P(7) -بهمعنی اول نيز ايهام دارد. P}{$20935$}مفتکر توام چنان کز همه چيز غافلم. سعدی. خداوند نعمت به حق مشتغل پراکندهروزی پراکندهدل.سعدی. || رویگرداننده. (غياث) (آنندراج) (ناظم الاطباء): به ذکر حبيب از جهان مشتغل... يعنی به سبب عشق معشوق به جان و دل مشغولند، يعنی از ته دل و صدق جان خواهان او هستند. (معنی اول). و به ياد او از جان روی گردانيدهاند. لفظ اشتغال از باب افتعال است که به تغيير صله معنی آن متغير میشود، چنانکه لفظ رغبت که بهمعنی خواهش است چون صلهٔ آن «عن» آيد بهمعنی اعراض آيد، چنانکه در حديث «من رغب عن سنتی فليس منی» همچنين لفظ اشتغال را هرگاه به لفظ «از» که ترجمهٔ «عن» است استعمال کنند معنی آن روی گردانيدن بود. (از غياث) (از آنندراج). || سرگرمکننده. مشغولدارنده. اسباب اشتغال: آينه بيرون کشيد او از بغل خوب را آيينه باشد مشتغل. مولوی (مثنوی چ خاور ص 64). و رجوع به مدخل بعد شود.[ مُ تَ غِ / مُ تَ غَ ]۱ (ع ص) باکار. (از اقرب الموارد) (از محيط المحيط) (از تاج العروس). باکار و مشغول. (ناظم الاطباء)
کلمات همقافیه با «مشتغل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غل» برای سرودن شعر