معنی مشتغر
6 بازدید
[ مُ تَ غِ ] (ع ص) دوررونده در بيابان. (آنندراج) (از منتهی الارب). دوررفته در بيابان. (ناظم الاطباء). || بسيار در عدد چنانکه معلوم نميشود که چقدر است. (آنندراج) (منتهی الارب). متعدد و بسيار فراوان که قدر آن معلوم نباشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به اشتغار شود. || حساب بسيار. || زبردست. || متکبر و زبردست. (ناظم الاطباء). || فراخ. || کار مشتبه و مشکل و دشوار. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مشتغر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غر» برای سرودن شعر