معنی مشت‌زن

معنی مشت‌زن

5 بازدید
[ مُ زَ ] (نف مرکب) آن که با مشت‌ می‌زند و صدمه و آسيب می‌رساند. (ناظم‌ الاطباء). که سر پنجهٔ قوی دارد. که با مجموع‌ انگشتان گره‌کرده ديگری را زخم زند. که‌ مشت زدن حرفهٔ اوست. || غلام نازنين که‌ خواجه را مشت زند. (آنندراج). که عمل‌ مشت و مال را بعهده گيرد: غلام آبکش بايد و خشت‌زن‌ بود بندهٔ نازنين مشت‌زن.سعدی. و رجوع به مشت زدن معنی دوم شود. - امثال: -مشت‌زن ديگر است و تيغ‌زن ديگر. (از مجموعهٔ امثال چ هند از آنندراج). || کشتی‌گير، چه معمول کشتی‌گيران است‌ که قبل از کشتی بر دوش و بازوی خود مشت‌زنی کنند تا بدن سخت و استوار شود. (غياث) (آنندراج). || کشتی‌گير و پهلوانی‌ که در کشتی گرفتن مشت می‌زند. (ناظم‌ الاطباء). مشت‌باز: مشت‌زنی‌۵ را حکايت کنند که از دهر مخالف به فغان آمده‌ بود. (گلستان). يکی مشت‌زن‌۶ بخت و روزی نداشت‌ نه اسباب شامش مهيا نه چاشت.(بوستان). مهابتی از مشت‌زن‌۷ در دل گرفتند. (گلستان). و رجوع به مشت‌باز شود.

کلمات هم‌قافیه با «مشت‌زن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید