معنی مشايعه
5 بازدید
[ مُ یَ عَ ] (ع مص) با کسی دوستی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || خواندن شتر و رمهٔ پسمانده را و آواز کردن او. و يعدی بالباء. (منتهی الارب) (آنندراج). || در پی رفتن در کاری. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پيروی نمودن. (آنندراج). || گسيل کردن. || در پی رسيدن کسی را. (منتهی الارب). چند قدم همراه کسی رفتن برای رخصت. (آنندراج). به دنبال مسافر رفتن هنگام رحيل. (از اقرب الموارد). و رجوع به مشايعت شود.
کلمات همقافیه با «مشايعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر