معنی مشايعت.
6 بازدید
[ مُ یَ / یِ عَ ] (از ع، اِمص) با کسی ياری کردن. || چند قدم همراه کسی رفتن برای رخصت. (غياث). همراهی با مسافر تا او را به منزل رسانيده و وی را وداع کند. و نيز تا چند قدم همراهی با ميهمان. (ناظم الاطباء). از پی مسافر رفتن. در پی رفتن. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): و به مشايعت او جملهٔ لشکر و بزرگان برفتند. (کليله و دمنه). || همراهی با جنازهٔ مرده تا وی را به خاک سپارند. (ناظم الاطباء). || پيروی نمودن. (غياث): امروز که زمانه در مشايعت و فلک در متابعت رای و رايت خداوند عالم سلطان اعظم... آمده است. (کليله و دمنه). مدت عمر شاه کامکار و خسرو نامدار در متابعت عقل و مشايعت عدل باد. (سندبادنامه ص 84). به شعار دعوت اهل بيت نبوت و اظهار کلمهٔ حق در مشايعت خاندان رسالت تظاهر نمود. (ترجمهٔ تاريخ يمينی).
کلمات همقافیه با «مشايعت.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ت.» برای سرودن شعر