معنی مشاوره
5 بازدید
[ مُ وَ رَ ] (ع اِمص) کنکاش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). الحديث: المشاوره من السنه؛ و الاستبداد من شيمه الشيطان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مشورت. رایزنی. ج، مشاورات.[ مُ وَ رَ ] (ع مص) کنکاش کردن. (منتهی الارب). مشورت کردن. (آنندراج) (از اقرب الموارد). مؤآمره. سگاليدن. بايکديگر رای زدن. مشورت کردن. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). شاورته فی کذا مشاوره؛ رجوع کردم به او تا ببينم رای وی را در اين کار و کنکاش نمودم، فانا مشاور. (ناظم الاطباء). و رجوع به مشاورت شود.
کلمات همقافیه با «مشاوره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر