معنی مشاورت.
5 بازدید
[ مُ وَ / وِ رَ ] (از ع، اِمص) مشورت کردن. (غياث). با يکديگر رای زدن. (ترجمان القرآن). سگاليدن. (دهار). مأخوذ از عربی، کنکاش. مشورت. تفکر و انديشه و مذاکره و تدبير. (ناظم الاطباء). مشاوره. با کسی رای زدن. شور. سگالش. (يادداشت مرحوم دهخدا): هشيار در مشاورت شه بود از آنک اندر خور مشاورت شه بود مشير.فرخی. پس از اين هرچه کردهايد و ملک و مال و تدبيرها همه به اشارهٔ وی رود و مشاورت با او خواهد بود. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 33). فرمود که پس از تأمل بسيار و... و تدبير و {P(1) -ورشان نام مرغی است که قُمری نيز گويند.(ناظم الاطباء). P}{P(2) -رسمالخطی است از «مشاوره» عربی درفارسی، و در تداول اغلب به کسر «و» تلفظ میشود. و رجوع به مشاوره و مشاوره شود. P}&{$20923$}مشاورت تو را به مهمی بزرگ اختيار کرديم. (کليله و دمنه). هرکه از ناصحان در مشاورت به رخصت و غفلت راضی گردد از فوايد رای راست... بازماند. (کليله و دمنه). شير... پس از مشاورت... او را [ گاو را ] مکان اعتماد داد. (کليله و دمنه). در مهمات ملک از مشاورت او عدول میجست. (ترجمهٔ تاريخ يمينی). اليسع برادر را به عارضهٔ مهمی و بهانهٔ مشاورتی از سيرجان بخواند. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص 317). آهنگ دعوت او کردند و مشاورت به من آوردند. (گلستان سعدی). و در مشاورت چون دلالت بر مصلحتی به مستقبل بود، اقتصاص صورت نبندد. (اساس الاقتباس ص 580).
کلمات همقافیه با «مشاورت.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ت.» برای سرودن شعر