معنی مشاهده کردن
3 بازدید
[ مُ هَ / هِ دَ / دِ کَ دَ ] (مص مرکب) مشاهده نمودن. (ناظم الاطباء). مشاهدت کردن. ديدن. نگريستن. معاينه کردن: چشم اقبال پشت نصرت در نصار فتح مشاهده نکرده است. (سندبادنامه ص 16). شجاعت و دلاوری اسکندر را که مرهً بعد اخری مشاهده کرده بودند ميدانستند. و در واقع او را بهادری و پهلوانی موروثی بود. (ظفرنامهٔ يزدی ج 2 ص 412). و رجوع به مشاهدت کردن شود.
کلمات همقافیه با «مشاهده کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر