معنی مشاهده
4 بازدید
[ مُ هَ دَ ] (ع مص) ديدن. معاينه کردن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از محيط المحيط) (از اقرب الموارد). || با کسی در جائی حاضر بودن. (آنندراج). || ادراک به يکی از حواس ظاهری يا باطنی. (از محيط المحيط) (از اقرب الموارد). || نزد اهل سلوک ديدن حق است با ديدهٔ دل و دور از شبهه و ترديد بدانسان که با چشم بينند. (از محيط المحيط). بهمهٔ معانی رجوع به مشاهدت و مشاهده شود.
کلمات همقافیه با «مشاهده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر