معنی مشاع
6 بازدید
[ مُ ] (ع ص) بخشناکرده: سهم مشاع؛ بهرهٔ بخشناکرده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مشترک و تقسيم ناکرده شده. و اکثر استعمال آن در زمين است، چنانکه در مدار نوشته که مشاع، زمين مشترک که قسمت کرده شده نباشد. (غياث) (آنندراج). بخشناکرده. قسمتنشده. جدانشده از حصهٔ ديگری يا ديگران، مقابل مفروز. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): مشاع آمد ميان عيسی و من گلشن وحدت به جان آن نيمه بخريدم هم از عيسی بهارزانی. خاقانی. || (اصطلاح حقوق) مالی است که مشترک بين دو يا چند نفر باشد و سهم آنها را در خارج نتوان تميز داد، مانند خانهای که بطور ارث به دو برادر ميرسد که هر يک از آنها مالک نصف مشاع خانه هستند. (فرهنگ حقوقی تأليف جعفری لنگرودی). || آشکارا و فاشکردهشده. (غياث) (آنندراج).[ ] (ص) دزد و بدفعل. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 228).[ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان دماوند که 510 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافيايی ايران ج 1).
کلمات همقافیه با «مشاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر