معنی مشاحت.
5 بازدید
[ مُ شاحْ حَ ] (از ع، اِمص) گير و دار. مباغضت. خصومت. دشمنی. بخل و کينه: ميان فايق و بکتوزن مشاحتی قديم قايم بود. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص 186). اگرچه به ظاهر مظاهرت ناصرالدين ميکرد، مقصد باطن او قصد ابوعلی بود و انتقام مشاحتی را که در قديم ميان ايشان قايم بود. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص239). و رجوع به مشاحه شود.
کلمات همقافیه با «مشاحت.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ت.» برای سرودن شعر