معنی مشئوم
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مشؤوم. ميشوم. بديمن. ناميمون. نامبارک: بر زنی گشت عاشق آن مشئوم آن نگونسارتر ز راهب روم. سنايی (حديقه از فرهنگ فارسی معين). و رجوع به مشؤم و مشؤوم و مشوم شود.
کلمات همقافیه با «مشئوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر