معنی مشؤوم.
5 بازدید
[ مَ ئو ] (ع ص) مَشوم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (محيطالمحيط). بمعنی منحوس صحيح است چه اين صيغه اسم مفعول است از شام يشام مشؤوماً که مهموزالعين باشد... و آنچه که در عوام شهرت يافته مَيشوم است... و اين نيز غلط است۴. چنانکه صاحب ضوء در تعريف کلمه به اين معنی اشارت نموده است و صاحب مزيلالاغلاط نيز همين تحقيق را کرده و صاحب صراح نوشته که عامه ميشوم گويند. (غياث) (آنندراج). عامه ميشوم گويند. ج، مشائيم. (از محيطالمحيط). بداختر. بداغر. بدفال. به فال بد. نحس. منحوس. مرخشه. ناخجسته. نافرخ. ناميمون. نامبارک. به شگون بد. بدشگون. ضد ميمون. ضد مبارک. (يادداشت مؤلف): مصاحبه الاحمق مذموم و مجالسه الجاهل مشؤوم. (سندبادنامه ص224). و رجوع به مشوم شود.
کلمات همقافیه با «مشؤوم.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «م.» برای سرودن شعر