معنی مسين
5 بازدید
[ مِ ] (ص نسبی) (از: مس +ين، پسوند نسبت) از مس. از جنس مس. {P(1) -ضبط دهار مَسيعه بر وزن سفينه است. P}{P(2) -ضبط ناظم الاطباء مِسيعه بر وزن مسينه است. P}{P(3) -ضبط ناظم الاطباء مَسيفه بر وزن سفينهاست. P}{P(4) -موهم معنی خود سيل نيز هست به علاقهٔ حال و محل. P}{$20914$}ساختهشده از مس. (ناظم الاطباء). مسی. مسينه. و رجوع به مسی و مسينه شود: زر نديدستی که بیقيمت شود چون بينداييش با چيزی مسين. ناصرخسرو. ستوری مسين ديد در پيکرش يکی رخنه با کالبد درخورش.نظامی. || به رنگ مس. مسیرنگ.[ مِ ] (اِخ) نام شهری به جزيرهٔ صِقليه مشرف بر تنگهای به همين نام بين صقليه و جنوب ايتاليا. اين شهر بالغ بر 236000 تن جمعيت دارد و صنايع عمدهٔ آن تهيهٔ مواد غذائی، چرمسازی و وسائل ساخته شده از چرم است. مسينا. مسينه. (از دائره المعارف کيه). || نام تنگهای بين جزيرهٔ صقليه و جنوب ايتاليا ناحيهٔ کالابر۱ که بالغ بر 42هزار گز طول دارد. پهنای اين تنگه از 3 تا 18هزار گز متفاوت است. اين تنگه دو دريای تيرنين۲و يونين۳ را که از شعبات مديترانه هستند به هم مربوط ميسازد. (از دايره المعارف کيه).
کلمات همقافیه با «مسين»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ين» برای سرودن شعر